على اكبر دهخدا

928

امثال و حكم ( فارسى )

ز نيرو بود مرد را راستى * ز سستى دروغ آيد و كاستى . فردوسى . ز نيكان نيايد بجز نيكوئى * چنان كز بدان زشتى و بدخوئى . فردوسى . ى . ز نيكان نيك باشى و ز خسان خس * ز دو نان دون شوى و از كسان كس . ناصر خسرو . ز نيكو سخن به چه اندر جهان * ( . . . بر او آفرين از كهان و مهان . ) فردوسى . رجوع به : سخن بهتر از گوهر . . . ، شود . ز نيكو هرچه صادر گشت نيكوست * ( بدان كايزد تعالى خالق اوست . . . ) شبسترى . نظير : الوجود خير . رجوع به : ابلهى ديد اشترى بچرا . . . ، شود . زنى كه جهاز ندارد اينهمه ناز ندارد . زنى گر جهانشد بفرمان اوى * بر او بر نباشد گرامى چو شوى . فردوسى . رجوع به : زنانرا نيست چيزى . . . ، شود . زو چه نالى كه چون تو مجبور است * زو چه گريى كه چون تو حيران است . اديب صابر . رجوع به : روشنان فلكى . . . ، شود . زود از پى آرام پديد آيد آشوب * زود از پى آشوب پديد آيد آرام . قطران . رجوع به : از پى هر گريه . . . و اندر پس هر خنده . . . ، شود . زود بازى كن بد بازى كن . مزاحيست كه بين مقامران و حريفان نرد و شطرنج متداول است و بحريفى كه در بازى دير كند و طرف را منتظر گذارد گويند و مقلوب‌گونه از مثل دير آى و درست آى باشد . زود بگيرد نمك ديدهء آنكس كه او * نان و نمك خورد و رفت خوان و نمكدان شكست . سلمان ساوجى . نظير : هر كس كه نمك خورد نمكدان شكند * در مجلس رندان جهان سگ به از اوست زودخيز است و خوش‌گريز حشر * زود زايست و زود مير شرر ( عاميان صف كشند همچو كلنگ * ليك ز ايشان چو باز نايد جنگ هست در جنگ نيروى عامه * همچو ار زير گرم بر جامه كودكان و زنان و حشر سپاه * دل و صف را كنند هر دو تباه . . . ) سنائى . رجوع به : رعيت را با جنگ . . . ، شود . زود زانيه گردد آن زن كه داشت شوهر زانى * ( گفتم كه . . . ) ملك الشعراء بهار . رجوع به : زن چو دارى مرو . . . ، شود .